پیچایش و خارایش


پیچایش و خارایش
یا
( تا  خارش هست به پیچ به بازی)
 
سلام به همه برادرا و خواهرای دینی خودم که وقتشونو هدر دادن و به وبلاگم سر زدن !!
اول از همه بگم این نوشته هیچ ربطی به عکس بالا نداره و فقط به خاطر علاقه بیش از حد من به دانشگاهی که در حال تحصیل در آن هستم (دانشگاه آزاد شهر ری) و حس ناسیونالیستی من به دانشگاه این عکس رو گذاشتم تا شما هم با طبیعت دانشگاه ما آشنا بشین.
راستش فقط یکم دلم واسه قلمم تنگ شده بود گفتم بیام و وبلاگ بنویسم و درد و دل کنم.
داشتم به این فکر میکردم که ما ایرانی ها چه فرقی با اجنبی های کافر داریم که انقدر موفقیم . دلایل زیادی به ذهنم رسید که در ذیل فعلا به دو نمونه از آنها اشاره میکنم :
الف ) پیچایش :
بله ! این حس پیچایش به طور ناخود آگاه در همه ما وجود داره ، مثلاً من صبح از خواب بلند میشم برم سر کلاس ( و چون شب قبلش تا پاسی از شب داشتم از برنامه نود دعواهای سریالی محمد مایلی کهن با علی دایی و شفیع زاده و داور و قلعه نویی وعادل فردوسی پور و صابر میرقربانی ومریم حیدر زاده و روبرتو نومینیو را می دیدم) هنوز خوابم میومد و یکدفعه حس پیچایشم تحریک میشه و کلاس مربوطه رو مورد پیچایش قرار میدم و دوباره میخوابم.
یا مثلاً یه بنده خدایی ادعا میکنه که لیست مفسدای اقتصادی الان درون جیب چپ وی قرار داره و هرجا میره پشته میکروفن بعد از کلی سوال پیرامون مسئله خستگی دشمن ، میفرمایند : اسماشونو در بیارم از تو جیبم؟
-         ببببببللللللهههههههههه!! [ صدای جمعیت ]
-         نه بزارین یه مهلته دیگه بهشون بدیم .
این امر بارها و بارها تکرار شد که کم کم لیست مفسدان اقتصادی هم تبدیل به لیست پیچایش شده اقتصادی شد و اصلا معلوم نشد چنین لیستی وجود خارجی داشته یا خیر ...؟؟!!
یا مثلا در موردی دیگه  شنیدم  در دانشگاهی واقع در ایالت جدایی طلب "برره" هم این حس پیچایش به طرز فجیعی بر کارکنان این واحد دانشگاهی رخنه کرده به طوری که ساعت ورودشان به دفتر کاریشان در دانشگاه گاهی تا ساعت 11 به طول می انجامد و در حالی که ساعت ناهار و نماز آنها 12:45 تا 13:30 میباشد ، بعضی از آنها از ساعت 11:50 به استقبال از ناهار میروند  و بعضی از آنها تا غذایشان هضم نشود حاضر به برگشت بر میز کاریشان نیستند زیرا اعتقاد دارند انسان با غذای هضم نشده نمیتواند به خوبی خدمتگذاری کند گروهی تحقیقاتی در برره نیز برای هضم غذا راههایی مانند نوشیدن 1 گالن چای ، کشیدن یک باکس سیگار و کشیدن یک بست گرد نخود یا بالا انداختن یک نخود را به کارکنان آن واحد پیشنهاد داده اند که البته بعضی از این پیشنهادات در دست بررسی و بعضی دیگر اجرایی شده اند.
(راستی یکدفعه یه سوالی به ذهنم رسید که هیچ ربطی نداره ولی : شما میدونید "گنده باقالی" و "کل یوم" یعنی چی؟ )
ب) خارایش :
البته این حس به طور ناخوداگاه در همه ی ما ایرانی ها وجود نداره ، اما به طور خوداگاه همه ما ایرانی ها آشنایی کاملی با آن داریم و درگیر اینجور مسایل خارایشی بوده ایم .
مثلا من صبح از خواب بیدار میشم و چون شب قبلش به خاطر اینکه 1 دلقک دماق گرد قرمزشو میکنه و به سمت یک ایرانی پرت میکنه به عنوان یک ایرانی عصبی بودم و همچنبن به خاطر اینکه نمایندگان چندین و چند ملت برای چندمین بار از پای سخنان محمود خان احمدی نژاد بلند میشن و با تحقیر جلسه را ترک میکنن خوابم نمی برد (آخه تا کی باید به خاطر بی فکری یک عده به خاطر عدم کنترل به زیپ دهانشان تمام ملت ایران تحقیر بشن؟) ( اوه اوه ببخشید بحث جدی شد) داشتم میگفتم ؛ به خاطر اون قضیه خوب نخوابیدم و خوابم میاد پس یکم بیشتر میخوابم و دیرتر میرم سر کلاس وقتی هم که میرم کلاس در حالی که 10 دقیقه به پایان کلاس مونده با جملات زیر استاد متقاعد میشه که برای من به قول معروف حاضری بزنه :
-          ای استاد ، ای باقلوا ، ای عزیز ، ای جیگر( البته سوءتفاهم نشه ! استاد آقا هستند ) ، راستش رفته بودم بازار که برای جبران زحمات شما یک خودنویس بخرم که البته خودنویسی که لایق شخصیت والای شما باشد پیدا نکردم !! به خاطر همین یک کم (!) دیر شد ، بفرما استاد ؛ این خودنویس خدمت شما.
-          بفرما احسان جان ؛ کاش بقیه هم مثل شما قدر شناس باشن.
-          خواهش میکنم استاد ؛ البته اینا درست بشو نیستن . راستی استاد قرار بود امروز یک امتحان هم بگیرید ولی حیف چون من مچم در رفته نمیتونم قلم به دستم بگیرم.
-          اشکال نداره پسرم ممنون که یادم انداختی ؛ بچه ها برگه ها رو میز...
دیدید چقدر آسونه؟
یا مثلا خانم یک آقایی که شوهرش به رییس جمهور نزدیکه میاد هر چند وقت یکبار در وصف پاچه ی رییس جمهور مقاله ای خارایشی مینویسه و جناح مقابل رو میکوبه و تو نوشته هاش همه مزدور و عامل امریکا هستن مگه اینکه خلافش ثابت بشه ، تنها زمانی هم خلافش ثابت میشه که طرف مقابل 100% حامی رییس جمهور باشه !!! خوب با اینکار این خانم محترم ، رییس جمهور روز به روز به حکم های شوهر این خانم اضافه میکنه و ایشان هر چند وقت یکبار با حفظ سمت به ریاست فلان سمت در میایند .
یا اصلا چرا راه دور بریم تو همین برره....
میگن یه آقایی هست تو دانشگاه واحد برره که اومده یه انجمن رو کُلَهُم برداشته و از تریبون اونجا برای انجام عمل خارایش استفاده میکنه ، مثلا میان چندتا دانشجو اخراج میکنن طرف میاد تو کل دانشگاه بنر تشکر میزنه ، سیفون توالت تعمیر میکنن میاد تو کل دانشگاه بنر تشکر میزنه که قربانت برم آقای فلانی اگه الان شما نبودین کاسه توالتامون پُر از.... یا مثلا گردنبند چندتا دانشجو رو میگیرن میاد میگه از طرح عفاف شما ممنونیم که از ناموس ما نگهداری می کنید.
خوب بالاخره این هم یک سبک از جمله های خارایشیه ... اِ اِ اِ اِ ؛ صبر کنید ! همین الان از تلویزیون یک جمله خارایشیه جدید شنیدم البته  که ؛ ما نباید تو جمله های خارایشی مون با ارزش ها بازی کنیم مثل همینی که الان شنیدم :
بسیجی ها بعد از ورود رییس جمهور از ژنو شعار میدن :
                  مالک اشترِ علی                       خوش آمدی ... خوش آمدی