برای دختران فیروزه ای



                    برای دختران فیروزه ای
 نوشته ای به مناسبت هشتم مارس و برای تمامی زنانی که تنها حق شان را طلب می کنند
زن بودن چه جرم ننگینی است ؟!



هشت مارس است و مینویسم . . .
می نویسم به دخترانی و زنانی که واره را در روستاهای ایران بنا نهادند تا توسطش اتّحاد و همیاری زنان ایرانی را به رخ عالمیان بکشند .

می نویسم برای مادرم ، خواهرم ، خاله ام ، دختر عمه ی 5 ساله ام . به مادرم که حسرت جوانی کردنش در جنگ و انقلاب پوسیده شد . به خواهرم ؛ یک دهه هفتادی که در راه آینده ی نسلش می سوزیم تا بسازند . به خاله ام که به دخترش میاموزد که چون شوهر آینده اش و خلقیاتش مشخص نیست جوانی نکند ، تا سوژه ای برای دعوا به دست آن مرد زندگی ندهد . به دختر عمه ام که در این سن از من بیشتر می فهمد و آینده نگر است . چون از عمه ام می پرسد : « مامان منم باید عروسی کنم ؟ با کی باید عروسی کنم ؟ »
می نویسم به دختری در مترو که این بار برای زود رسیدن مجبور است در قسمت زنانه سوار نشود . از نگاههای گاه وسوسه انگیز و گاه از روی عادت مردان مترویی که بگذریم باید حواسش به این جمع باشد که کسی بیش از حد مجاز نزدیکش نشود .
می نویسم به دختری که جای کلاس درس سر چهارراه ایستاده تا نام کودک کار را یدک بکشد و شب به شب حقِ صاحب چهارراه را بپردازد .

می نویسم به بانوانی که برای حقوق برابرشان باید با دسته هایی از مردان و زنانِ گاهاً کم خرد چانه بزنند . با مردانی که مردسالاری را چون نماز واجب می دانند و زنانی که میگویند مادرنمان اینگونه بودند و ما نیز باید همانگونه باشیم . با مردانی که جلوگیری از حضور زنان در عرصه را از اوجب واجبات می دانند و زنانی که میگویند بشین خانه و زنانگی کن . با مردانی که به جنس مخالف شان به چشم کالا می نگرند و زنانی که تا چشم باز کرده اند خود را چونان کالایی برای مرد یافته اند .

می نویسم به دخترانی که نمی دانند حق برابرشان را از که طلب کنند و ناچار دست به دامان وعده های سر خرمن می شوند .



 
می نویسم برای دخترانی که تا دختر بودن را یافتند ؛ بر خلاف فرنگیانی که به دخترانشان آموزش ادای احترام به مردان را می آموزند باید به لطف جبر وطن بیاموزند که چگونه در مقابل به اصطلاح مردانی که حیوان خوی به استقبالشان می آیند مقابله کنند .

و کم نیستند دخترانی که خوی حیوانی آموختند تا تا مجبور به نیزه بر دست گرفتن در مقابل این به مثالِ مردان نشوند .
می نویسم برای دخترانی که برابری شان با مرد اگر در منافات با مذهب هم باشد نگاهی کورکورانه است . . . 

می نویسم برای دخترانی چون مهدیه گلرو که دستهای مشت کرده شان کافی است تا سختی ها و فریاد ها و درد هایشان را نشوند .

می نویسم برای متادون که این روزها میعادگاه کسانی است که جرمشان زن بودن است آن هم از نوع آزاده اش .

می نویسم برای تهمینه میلانی که تنها بودنش در رساندن صدای هم جنسانش موجب خاکستری و سیاه شدن کارهای قابل احترامش می شود .

می نویسم تا تقدیم کنم به دخترانی که میبینم مردانگی را معنای دگر بخشیدند و برای به دست آوردن ذره ای احترام ، بی احترامی ها را تحمل می کنند تا آرمان شهر را با دستان خود تقدیم نسل آینده کنند . . .

می نویسم . . . 

نه ! نمی نویسم ؛ چون من کوچکتر از آنم تا فریاد کاخ برانداز این جنس و نسل را به قلم بیاورم 

فقط می گویم روزتان مبارک دختران و زن های فیروزه ای که آینده را سبز می خواهید . . .