شرقی ها ! تغییر با کدام رنگ را می خواهید ؟

اگر شما حاکم کشوری بودید که در آن موج نارضایتی علیه شما تبدیل به یک فاجعه برای کاخ قدرت تان به شمار می رفت کدام راه را انتخاب می کردید ؟
مردم رابه سمت انقلاب علیه خودتان می راندید یا اصلاحات ؟
دگرگونی های یک شبه که با آشوب و بلوا همراه است و شور انقلابی و خونخواهی گاه آرمان هایی را زیر پا می گذارد که برایش قیام کرده اید . هنوز کسانی هستند که با پز روشنفکری ادعا می کنند ما مثل انقلابی ها و دیکتاتورهای زمانمان نیستیم که برای بدست آوردن آنچه مطلوبمان است ظالم را مورد ظلم قرار دهیم .  ولی بعضا وقت عمل که می رسد چنان درنده خوی با گفتمان اصلاح طلبان برخورد می کنند که یادآور عصر توحش می شود .
کسانی هستند که خواهان دموکراسی هستند و نمی دانند در تعاریف علمی سیاست راه رسیدن به زندگی دموکرات دگرگونی آرام آرام و دموکراتیک نهاد های جامعه است .  نه خونخواهی ما صندلی سنا می شود و نه لعن و نفرین ما نهاد مدنی برای جامعه ی مطلوب !
به هر حال ؛ هر حکومتی مجبور است برای نشان دادن مردمی و دموکرات بودن جامعه با فعالیتِ فعالینِ خواهان اصلاح موافقت کند و حتی گاهی مجبور است تن به اصلاحات خودساخته بدهد که اصلاحات مطلوب اپوزوسیون باعث فروپاشی حکومتش نگردد .
به طور مثال در کشورهایی مانند سوریه و مصر وقتی در خواست مردم در مورد ایجاد اصلاحات سیاسی به اوج رسید ؛ حکومت برای مقابله با اصلاح طلبان و مردمی که آنرا حمایت می کنند . خود کمر به انجام اصلاحاتی بست که گاها بوی پوپولیست می داد . در سوریه بشار اسد اصلاحات سیاسی را مطرح کرد و در مصر نیز مبارک برخی قوانین امنیتی مانند شرایط فوق العاده را ملغی اعلام کرد و این امر حتی در لیبی نیز ( هر چند به شکل کاریکاتور وار )رخ داد و اعلام شد اصلاحاتی که ما می گوییم ایجاد می شود و هر کس این اصلاحات را قبول نکند خونش ریخته خواهد شد .
این حکومت ها حتی به جایی رسیدند که بین دو راهی تن دادن به اصلاحات و آمادگی مقابله با انقلاب گزینه ی سوم را انتخاب کردند که " اصلاحات سوری " است ! چون ساختار مستبدانه ی این جنس کشورها باعث می شود حتی با کوچکترین اصلاحاتی نظام سیاسی شان از هم بپاشد .

در نتیجه می توان گفت اصلاحات در کشورهای ایدئولوژیک یا سنتی مانند کاخی از چوب کبریت می ماند  که گاه با انجام تغییری کوچک در یکی از چوب ها ممکن است تمامی کاخ ویرانه گردد و آنگاه است که دیکتاتور دیروز دیگر جایی در میان حاکمان امروز ، برای سازندگی آنچه ویرانه ساخته پیدا نمی کند .

 
در غرب نیز جنبش های بهبود خواهی مانند رفرمیسم در فرانسه ، بازنگرشگری در آلمان ( ریویزیونیسم ) ، اکونومیسم در روسیه  در مقابل اندیشه های تند انقلابی مارکسیستی ایستادند . اصلاح طلبی و تغییر بدون خشونت از جوامع غربی که به سرعت تغییر می کردند تا به جامعه ی دلخواه برسند آغاز شد . از جوامعی که زودتر از امروز ما این مباحث را در میان یکدیگر حل ساخته اند و بهترین راه را برای رسیدن به دموکراسی انتخاب کرده اند .
آنها تمامی برچسب های سازش کاری و محافظه کاری را به جان خریدند تا امروز سمبل جهان اولی شوند و جوامع شرقی را در حد انقلاب و آشوب خیابانی ، پست نگه دارند تا تفرقه اندازانه حکومت کنند و لذت چشیدن اصلاحات واقعی را بر دل شرقی هایی که خود غرق در ظاهر روشنفکری و اقدام متوحشانه اند بگذارند .
و اینگونه شد که اصلاحات در کشورهای دموکرات باعث تحکیم نظام ، و در کشورهای مستبد باعث فروپاشی نظام گشت . و کشورهایی که راه انقلاب از پایین در آن بسته بود و همه ی هزینه های موجود توسط مردم داده شد به اجبار ، اپوزوسیون ها در آن روی به اصلاحات از بالا آوردند که به مراتب تبعات انقلابی تری از خود انقلاب برای آنها داشت . و بر همین اساس است که می گویند اصلاحات پیش از بحران در نظام باعث قدرتمند شدن نظام حاکم است و اصلاحات پس از بحران موجب تشدید بحران و فروپاشی !
پس با این وجود می توان از اصلاحات بعنوان مشوق یا تسریع کننده در انقلاب نام برد .
اصلاحات ، بهبود خواهی یا رفرمیسم یا هرچه که باشد از یک سو با اندیشه ی قهر انقلابیونی می جنگد که با چشمانی بسته تنها نخواستن وضع کنونی را طلب می کنند و از بس مظلوم واقع شدند ، اندک اندک تبدیل به ظالمانی دو آتیشه در جناه مخالف شدند ؛ و از سویی دیگر باید در برابر ارتجاع و محافظه کارانی بجنگند که هر روز سر در یک آخور می کنند .

آنهایی که هنوز بر این باورند که شرقی ها پیشرفت کرده اند و لایق دموکراسی اند واکنش ها به این لینک را بخوانند ؛
این داستان هم پیشنهاد بدی نیست :
نیروی کودکی لئو تولستوی ترجمه پریسا شهریاری (چاپ شده در ماهنامه ی تجربه )

به امید روزی که تمامی مردم جهان در جاده ی گذار به دموکراسی اهمیت اصلاحات را درک کنند
                                                                                                                            تقدیم به سید خندان


منابع :
- دانش نامه ی سیاسی ؛ داریوش آشوری
- دانش سیاسی ؛ حسین بشیریه