نا امید به شایدها . . .




شاید شاید شاید

بچه تر از این حرفها بودم !
نیمه ی شعبان که می شد واسم خیلی جالب بود .  همه می خندیدن  ، همسایه ها شاد بودن و به هم نذری می دادن . امید رو تو چشمای همه می خوندم . شادی رو تو لباشون می دیدم . اون موقع ها روی نیمه شعبان دید دیگه ای داشتم . یه روزی بود که توی اون روز از کنار هرکی رد میشدی بوی امید می داد ؛ بوی عشق و بوی صبری شیرین . . . انگار همیشه نیمه شعبان ها مردم مثل بعد بازی ایران – استرالیا بودن . . .
اما امسال . . .
من تغییر کردم یا واقعا این چیزی که میبینم حقیقته ؟


کوچه به کوچه ؛ محله به محله که میگذری مردم رو می بینی . همه بیرون اومدن . محله به محله که میری سبک جشنها فرق میکنه . درصد آبِ شربتهای نذری را بالاتر برده اند ! این را میشود از رنگ شربتهای نذری که بین مردم پخش میشد فهمید . بیشتر به سفیدی میزدند تا نارنجی و قرمز !
ظاهرا همان جشنهای هرساله است ولی من که فرق خیلی زیادی بین شان میبینم . این کجا و آن کجا ؟
اسپندهای دود شده خفه ام میکنند و با صدای مداحانِ بله چی کر می شوم . . .

کارها همان کارهای همیشگی ست ؛ آذین بندی کوچه و خیابان و پخش نذری ؛ ولی امسال نه از اون چشمای پر امید خبری بود نه از لبهای شاد . گویا این عادت است که آنها را به این کار وا داشته نه اعتقاد . . .

بگذارید دو کلمه با صاحبِ نامِ این جشن صحبت کنم :

دو کلمه حرف حساب بی رودربایستی ! 

اگه از من بپرسی بهت میگم این روزا کسی منتظرت نیست ! این روزها کسی واسه تو نذری پخش نمیکنه . . .
 اونا که پخش میکردن یا شفا گرفتن یا مردن ؛ یا کنکور قبول شدن و دارن مثلا درس می خونن یا بی خیال درس شدن و رفتن سراغ زندگی ؛ یا بچه دار شدن یا به پرورشگاه روی آوردن . . .
از من بپرسی میگم کسی منتظرت نیست ! این روزها دیگه خیلی ها از اومدنت بریدن ؛ جمعه ها میاد و میره و کسی از ته دل نمیگه:"اه ، نیومد "


این روزها هر کسی اطرافشو ببینه میگه اگه امام زمانی هم باشه باید واسه الان باشه وگرنه اومدنش چه  سودی داره ؟ دنیا رو ببین ! آدما رو نگاه کن ! همه جا دارن میگن مرگ بر و زنده باد . همه جا دارن آدم میکشن و خونشو میندازن گردن یکی از بیرون . همه جا دارن ظلم میکنن . هرکسی به نحوی ؛ رفیق به رفیق یا فرند به فرند ؛ فرقی نمیکنه مهم نامردیه و همه جای دنیا هست و اسمش فرق میکنه .
این روزها انقدر نفس کشیدن سخت شده که اگر هم کسی بخواهد ؛ باز نفسی برای بخشیدن به تو نخواهد ماند. این روزها آنهایی که امیدوار به آمدنت هستند هم جمعه به جمعه دعای آمدنت را بین دو شاید میگذارند . یکی اول که می دانیم نمی آیی و یکی آخر که اگر بیایی هم باز شک داریم .
خلاصه اوضاع بدجور شیر تو شیره ! همه فهمیدیم که دیگه قرار نیست بیای ! چه اونایی که منتظرتند چه اونایی که ...
حق هم داری شاید روت نمیشه چشمت به ما بخوره و بگی من همه ی این ظلم ها رو دیدم و نیومدم . یا شاید توام تو انتخاب شعیب بن صالح هنوز شک داری ؟
از ما گفتن بود اگه میخواستی بیای اسمتو عوض کن چون گویا اینجا کسی منتظر تو نیست !