فرهنگ ؛ مرز شادی و استبداد | فانوس



فرهنگ ؛ مرز شادی و استبداد
افلاطون تا قرن 18 تنها نظریه ی مربوط به شادی و خندیدن را ارائه کرده بود . شاید برای توصیف آنچه مورد بحث است بتوان از آن وام گرفت تا به بحث شادی در جامعه شناسی اوقات فراقت برسیم و بقیه زوایای آن را بشکافیم . وی معتقد بود « چیزی که هنگام خندیدن باعث لذت می شود احساس برتری ماست نسبت به دیگران یا به خویشتن های قبلی خودمان » . پس با این حساب می توان خندیدن جمعی یا کارناوال های شادی را نوعی اعتراض به خود سابق یا پیشینیان دانست .
چیزی که در مورد کارنااوال مشهود است این است که کارناوال به خودی خود تنها امری برای خندیدن جمعی نیست . کارناوال لزوما برای اجرایش به دنبال رویداد خاص ، تعطیلی یا مجوز نخواهد بود . در حقیقت کارناوال رخ می دهد تا رفتاری خلاف رفتار مرسوم و زندگی روزمره را نشان دهد و به همین دللیل در بعضی موارد به بهانه ای برای اعتراض تبدیل شده و شادی ؛ که با خنده ی جمعی پدید می آید را تبدیل به پیامدی اعتراضی می کند .
شاید در مواردی بتوان این عمل را ناشی از تناقضات فرهنگی بوجود آمده دانست . 



همانطور که کریستوفر ریشه ی تعاریف مربوط به خوشبختی وشادمانی را عوامل فرهنگی می داند . اگر فرهنگ را بر دو نوعِ فرد گرا و جمع گرا بدانیم می توان نتیجه گرفت ؛ مردم در فرهنگ فردگرا بیشتر وقایع را به خودشان نسبت می دهند . و به همین خاطر با دستیابی و دنبال کردن علایق و آرمانهای شخصی خود ، به شادکامی بیشتر مایل می شوند . این نظریه شاید در نگاه اول جالب به نظر بیاید ولی اگر به آن روی سکه بنگریم ؛ خواهیم یافت که در جوامع فرد گرا به همین علت ؛ نسبت خودکشی و طلاق بسیار بالاست . در نتیجه بر طبق این نظریه در فرهنگ جمع گرا ؛ آرمان ها کوچکتر و شادمانی کمتر است و در عوض به همان نسبت افسردگی نیز کمتر خواهد بود .
حال به نظر نگارنده ، بر فرض صحت نظریه ی فوق اگر این چهارچوب را در مورد جامعه ی خودمان در نظر بگیریم، شاهد این خواهیم بود ؛ که جامعه ی ما به گواه تاریخ ابتدا جمع گرا بوده و با گذشت رمان و تحولات بوجود آمده نظیر ؛ رواج بروکراسی و به ظاهر پیشرفته شدن و الگو برداری غلط از کشورهای غربی باعث شد ناخودآگاه جامعه به سمت فرد گرایی کشیده شود تا با حفظ برخی از اصول ، همزمان برخی اصول دیگر را ، یا حذف و یا دستخوش اصلاحات کند . در پی همین تغییرات بخش زیادی از جامعه قربانی این تغییر فرهنگی شدند و در نتیجه آسیب های زیادی را متحمل شدند .
این فرهنگ که در اکثر مواقع تبدیل به فرهنگ غالب شده بود در سالهای اخیر با واکنش نسل های جدید رو برو شد تا برای  نشان دادن روحیه ی جمع گرایی خود به راه اندازی کارناوال ها و در برخی مواقع به هنجارشکنی هایی دست بزنند تا به نوعی تفاوت خود را با فردگراها یا جمع گرایان سنتی نشان دهند . 
دکتر صفاری نیا که از نظر پزشکی این مسئله را تحلیل کرده است از وجود مرکزی در مغز می گوید که مخصوص اعمال غیر ارادی و مخصوص افکار و تفکرات منفی ست  . در مقابل مرکزی ارادی در مغز ما وجود دارد که افکار مثبت را به یاد می آورد و در هنگام شادی این دو مرکز در کنار هم قرار میگیرند و وقتی شرایط شادی محیا نیست ؛ مرکز غیر ارادی مسلط تر میشود و انسان احساس ناراحتی میکند و این امر موجب نارضایتی انسان از زندگی میشود و حتی ممکن است این نارضایتی گریبان گیر : خانواده ، دوستان و یا حتی در بعد وسیع تر ، حکومت گردد . به همین دلیل است که می توان به نقش مهم حاکمان برای ایجاد محیطی شاد و فراهم آوردن زمینه ی شادی برای مردم می شود اشاره کرد و این امر باعث می شود خود به خود ، کارناوال های غیر حکومتی که بصورت قارچ گونه رشد می کنند ؛ مقابله کرد .
به قول باختین :
 « فقط فرهنگ های جزمی و استبدادی هستند که به طور یک جانبه جدی هستند و خشونت و خنده را نمی شناسند .»

انتشار یافته در نشریه دانشجویی فانوس