در ستایش بچه ننه



نبض دهه ی من دست کسانی ست که ما را شناختند و صادقانه به ما پرداختند . با پسرکی به نام کلاه قرمزی چنان در نسل من نفوذ کردند که تا امروز که سومین دهه از حضورش در کنارمان را جشن میگیریم باز هم همان حس کودکی درونمان زنده شود.
خوشحالم در دهه ای به دنیا آمدم که ایرج طهماسبب و حمید جبلی پیشروان  پرداختن به معصومیتِ کودکان بودند .

کلاه قرمزی این بار که پس از ده سال بر پرده ی سینما آمده؛ انگار با ما بزرگ شده و در کنار ما بالا و پایین این روزگار را دیده . قد نکشیده، هنوز همان اندازه است و با همان لباس ! سوال هایش حرف هایش خنده هایش و طعنه هایش همه از جنس خودمان است . حتی وقتی میبینم که هنوز هم همان دروس کلاس اول را مرور میکند و معلم در کلاس میمِ مادر را برایش میکشد باز هم یاد خودمان می افتم . و البته پیشتر از آن یاد دکتر فرهادی؛ استاد بزرگواری که همیشه به شاگردانش می گوید : "من همیشه معلم هستم و شما نیز همیشه یک کلاس سواد دارید" و از این میگوید که وقتی ترم جدید از ترم گذشته یادمان نمی آید یعنی همیشه یک کلاس سواد داریم ! و حکایت ما و استاد فرهادی ها ؛ حکایت کلاه قرمزی و آقای مجری ست !


کلاه قرمزی و بچه ننه ابتدا به صورت کمیک از عرش تا فرش رفتن خانواده ی آقای مجری را نشان میدهد . وقتی ایرج طهماسب و حمید جبلی همانند رضا عطاران دست روی طبقه ی پایین جامعه می گذارند. وقتی که روی شیطنت پسر عمه زا خانه می سوزد. و اینگونه کلاه قرمزیِ سوم شروع می شود.  اولین طعنه اش وقتی ست که خبرنگار می پرسد "در این مدت مسئولین چه کمکی به شما کردند ؟ " و کلاه قرمزی با سادگی و صراحت همیشگی می گوید : " آخ از مسئولین نگو ! هر کدومشون که اومدن اینجا یکی گفت خودمم خونه ندارم ، یکی گفت پول اجاره خونه ندارم ، خلاصه اگر مسئولین صدای منو میشنون به این مسئولین بگن که به وضعیت مسئولین رسیدگی کنن"

سراسر خنده است و بغض !
 درد را چنان زیبا به سخره گرفته اند که کودکان بالای 20 سال برای دیدن این آرام بخش به سالن هایی که تا دیروز نیمه خالی بودند هجوم ببرند .
 و سالن ها دیگر جایی برای نیمه خالی نداشته باشند . اکنون نیمه ی پرِ دیروز در حال سر ریز شدن از سالن های نمایش است. وقتی کلاه قرمزی با سه روز فروش  به رتبه ی سوم جدول فروش از ابتدای سال تا کنون می رسد نمی توان به هنرِ مخاطب شناسیِ ایرج طهماسب و حمید جبلی شک کرد . . .

ممنون آقای مجری