واحد هفت - کودتاگرانِ امروز

کودتاگرانِ امروز

احسان نادرپور



در تحریریه‌‌ی ما صندلی نقش اساسی بازی می‌کند. نزدیک به 90 درصد صندلی های تحریریه به میمنت نشستن فرهاد عشوندی بر رویشان قابلیت اصلی خود را از دست داده‌اند. اولش که روی صندلی می‌نشینی اتفاق خاصی نمی‌افتد اما بعد از چند ثانیه یک‌هو نیم متر پرتاب می شود به سمت پایین. بعدش هم که به آن تکیه می‌دهی همه چیز روبه‌را است اما بعد از چند ثانیه او هم پشتت را خالی می‌کند و به عقب پرت می‌شوی. لامصب ها از اول نمی‌گویند چه کاره‌اند... تکیه کنیم به شما؟ دل‌مان بهتان گرم شود؟ می‌زارن جایت محکم شود بعد حالت را می‌گیرند. اساسا خاصیت صندلی‌ها در اینجا همین است. خیلی بی‌وفا و نامروت طور هستند. اما اینجا دو صندلی هستند که صاحبانش مشخص است. کسی نه میتواند و نه حق دارد روی آن بنشیند. از آن صندلی های گرم و نرمی که پشتی‌اش نیم متر از قد آدم هم بالاتر می‌زند. این دو صندلی متعلق به سیامک رحمانی و هیوا یوسفی ست. از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان بعضی وقت‌ها که دفتر نیستند می‌روم و چند ثانیه‌ای روی صندلی‌شان جلوس می‌کنم تا بفهمم حال خوش سیری چند.

هیوا یوسفی آخر هفته را در اختیار خانه و خانواده رفته بود مسافرت و صندلی اش خالی بود. ما هم دلخوش به اینکه با توجه به حافظه تاریخی و  هزاران سند غیر قابل انکار می‌دانستیم هیوا یوسفی حالا حالاها دفتر پیدایش نمی‌شود، تصمیم به کودتا گرفتیم. بالاخره باید از یه جایی شروع می‌شد. روزنامه نگاری مثل فوتبال نیست که بگویند از فلان سن کفش‌ها را آویزان کنیم. بعد اساسا جایی که سیامک رحمانی و هیوا یوسفی هستند حرف از سردبیر شدن خنده دار است. باید به یک بهانه‌ای آن ها را دک کنیم و خودمان بر تخت پادشاهی تکیه کنیم. البته فرهاد عشوندی هم مثل پلنگ منتظر است که یکی از صندلی ها را تصاحب کند ولی زیرآب فرهاد را زدن راحت است و میتوانم از فامیل هایش برای این‌کار استفاده کنم و یک بازی راه بیاندازم که کل یوم مدیر رسانه‌ای شدنِ امیرقلعه نویی را به روزنامه نگاری ترجیح بده.

نشستم پیش سیامک و گفتم باید یک فکری به حال هیوا کرد. بالاخره اینجوری که نمیشه. یک روز بیاد چند روز غیبش بزنه! تو چشمای سیامک یک بی تفاوتی خاصی دیدم که احساس کردم در تایید حرف‌های من به فکر فرو رفته. ساعت 16:21 دقیقه بالاخره استارت کودتا زده شد. به کمک فرهاد عشوندی متن بیانیه را نوشتیم: «طی حکمی از سوی سیامک رحمانی، مدیر مجموعه تماشاگران امروز ، ضمن قدردانی از زحمات هیوا یوسفی، احسان نادرپور به سمت سردبیری این مجموعه منصوب گشته است.»

پس از آن بود که عده‌ای شروع کردند و به من تبریک گفتند و یک عده هم رفتند تو فازِ رصد شرایط و از اظهار نظر جدی خودداری کردند. دکتر رضایی و  رسول مجیدی از دسترس خارج شدند تا بعد از دو دو تا چهارتا وارد بازی شوند. فاطمه رجبی و بهنام رنجکش اولین تبریک‌ها را گفتند و این باعث شد به این فکر کنم که در دوران آقای سابق چقدر در حق این عزیزان اجحاف شده است. حتما فی الساعه از خجالت‌شان در می‌آیم.  نیروهای مردمی سیل تبریک و تشکر بود که روانه من می‌کردند و می‌گفتند این جوانگرایی بالاخره باید از یه جایی شروع می‌شد. آخه تا کِی تبعیض! بابا دهه هفتادی‌ها دارن همه‌جا رو فتح می‌کنن اونوقت شما نمی‌زاری یه دهه شصتی طعم شیرینِ صندلیِ سالم را حس کند. خلاصه اعلام کردیم فعلا همان قوانین سابق پا برجاست با این تفاوت که زین پس هیوا یوسفی ممنوع التصویر و اسم خواهد شد و اگر کسی خواست صدایش کند یا خدایی نکرده مجبور بودیم بعنوان یادداشت مهمن در خدمتش باشیم جای اسمش، سردبیر سابق بنویسید که خاطرم مکدر نشود. در ضمن همه دوستان هم به مناسبت اینکه هوا دلپذیر شده است و دیو چو بیرون رفته است فقط تا امشب وقت دارند که مطالب شان را برسانند.

شاید این جمله‌ی آخر را نباید می‌گفتم. خلاصه راس 17:15 دقیقه بود که با همین یک جمله ی من صدای سیامک رحمانی هم در اومد و بچه ها به حمایت از هیوا یوسفی ریختن کف تحریریه. آقا الان نریز کی بریز ...
اصلا تو تاریخ هیچ جا این پرشورو نداشتیم که همه‌ی اعضا یک جا جمع بشن. تحریریه جای سوزن انداختن نبود. فاطمه رجبی هم زد تو فاز خودشیرینی برای سردبیر سابق و خودشو انداخت رو زمین که اگه بخوای رو اون صندلی بشینی باید از نعش من رد بشی. گفتم عه عه عه! من 54 دقیقه‌ست اینا نشستم تا این سابق اومد از اپوزوسیون خارج شدی! اینجور موقع هاست آدم فرق نفوذی و اعتدالی و کودتاچی و باهم نمیشناسه ها. تو این هیری ویری نمی دونم هیوا یوسفی از کجا پیداش شد و رو کول محمد اشعری از در آسانسور اومد بیرون و با سلام و صلوات نشست سر جاش... یعنی نشست سر جای ما!

البته منم کوتاه نیومدم‌ها! ولی خب انقدر مورد لطف و عنایت نیروهای خودجوش تحریریه قرار گرفتم که همه لذت این 54 دقیقه کودتا از زیر زبونم در اومد و دیگه حال و حوصله کودتاگری با یک مشت خائن رو ندارم. تو اون موقعیت حساس کنونی فرهاد عشوندی هم غیبش زده بود و من دست تنها مونده بودم. خلاصه اینکه سیامک از شرایط استفاده کرد و سریع پرید پای اسکایپ به بچه ها گفت نترسید! الان دیگه سکان دست ماست. برای اینکه بیشتر سکان بیاد دستمون تا سه هفته وضعیت اضطراری داریم و پوکمون تو تمام این مدت ممنوعه! آقا اینو گفت و به تلافی پا شد دوتا یادداشت انتقادی علیه احمدی نژاد و حاتمی کیا نوشت. من هم که شرایطم هنوز مشخص نیست و منتظرم تا موج بگیر ببندها بخوابه تا ببینم تکلیف این صندلی ها چی میشه...
ادامه دارد. . .

از ستون واحد هفت - هفته نامه تماشاگران امروز